یوسفیان، معتمد نژاد و ثبوتی: سه خورشید در کهکشان دانش

می خواستم در این نوشتار شما را با این دو استاد نمونه آشنا کنم. به هنگام نوشتن این مطالب ناخودآگاه به یاد زنده یاد دکتر محمد جواد یوسفیان افتادم و تصمیم گرفتم برای ادای احترام به استادم، یادی از ایشان نیز کرده باشم. زیرا ایشان نیز در بسیاری از جهات هم وزن این دو استاد بودند و علی رغم همه خدمات شایسته به کشورمان، کمتر شناخته شدند. امید وارم با معرفی این سه استاد حضور آنها را در فضای سایبری(Cyberspace) پر رنگ تر کرده باشم.

آشنایی من با این سه استاد به این ترتیب است که با مرحوم دکتر یوسفیان درس "اندیشه های اجتماعی متفکرین مسلمان" را در گروه جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی گذرانده ام. دکتر معتمد نژاد از گروه ارتباطات همان دانشگاه، مشاور پایان نامه من بوده است و دکتر ثبوتی را از طریق مطبوعات محلی و همایشها و جلساتی که در مر کز تحصیلات تکمیلی تشکیل شده است، می شناسم.

دکتر یوسفیان: خورشید کهکشان جامعه شناسی ایران

محمد جواد یوسفیان در سال 1319 در روستای برزک کاشان به دنیا آمد. پس از گذراندن دوره های ابتدایی و متوسطه در کاشان و تهران، لیسانس خود را در رشته فلسفه از دانشگاه تهران دریافت نمود. سپس لیسانس زبان انگلیسی، فوق لیسانس فلسفه، فوق لیسانس علوم اجتماعی، فوق لیسانس فرهنگ و تمدن اسلامی، دکترای فرهنگ و تمدن اسلامی از همان دانشگاه را نیز به مدارج قبلی خود افزود. پس از طی این مدارج به آمریکا رفت و موفق به اخذ درجه دکترای در رشته جامعه شناسی از دانشگاه ایالتی فلوریدا گردید. ایشان پس از ترجمه و تالیف کتابهای متعدد در زمینه های تخصصی و انتشار دهها مقاله و تدریس در معتبر ترین دانشگاههای تهران با درجه استادی در رشته جامعه شناسی از دانشگاه علامه طبا طبایی باز نشسته شد و چند ماه بعد از بازنشستگی در شهریور ماه 1382 به جمع ستارگان جاودان در آسمان دانش ایران زمین پیوست.

خاطرات من از ایشان

زمان انتخاب واحد فرا رسیده بود و ما می بایست درس "اندیشه های اجتماعی متفکرین مسلمان" را در ترم چهارم می گذراندیم. از بچه های ورودی سال قبل شنیده بودیم که مدرس(قبلی) این درس فرد بیسوادی است که حتی به حرف دانشحویان که چند بار برای تغییر مدرس این درس اعتراض کرده بودند، توجهی نکرده است. من با توصیف های بچه ها از استاد مذکور و تعریف هایی که از دکتر یوسفیان شنیده بودم، بسیار مشتاق بودم که این درس را با دکتر یوسفیان پاس کنم.

خبر ارایه درس متفکرین توسط استاد یوسفیان، همگی را مشعوف کرد و از اینکه
می خواستیم یک ترم با ایشان باشیم، در پوست خود نمی گنجیدیم. زیرا شنیده بودیم که استاد علاوه بر باسواد بودن، در نمره دادن نیز سخت گیری نمی کند(درست بر عکس استادقبلی) و البته برای من که معمولا نمرات قابل قبولی داشتم از همه مهمتر این بود که می توانستم از تجربیات غیر درسی(و خارج از کشور) ایشان حد اکثر استفاده را بکنم.

جلسه اول به آشنایی با یکدیگر و توضیحات مقدماتی در مورد درس گذشت. از همان ابتدا فهمیدم که استاد براستی "جهانی است بنشسته در گوشه ای". ایشان ـ درست همانند معتمد نژاد و ثبوتی ـ بسیار متواضع و براستی یک Gentleman بودند. من از همان جلسه اول یک طرح ذهنی برای خودم ترسیم کردم تا بیشترین استفاده را از آن لحظات بسیار ارزشمند بکنم. قرار شد هر کس اتدیشه اجتماعی یکی از متفکرین مسلمان را کنفرانس دهد و من "ابن خلدون" را انتخاب کردم. از جلسات بعد در اواخر مباحث درسی پرسشهایی را می پرسیدم که استاد را به خارج از مباحث درسی ببرد و از تجربیات تحصیل در خارج از کشور و رموز موفقیت خودش بگوید. البته زمانی که احساس می کردم سئوالات خارج از درس من موجب نارضایتی همکلاسی ها می شود، دیگر ادامه نمی دادم.

دکتر یوسفیان جزء آن دسته از دانشمندانی است که آمریکایها ایشان را بهتر از ما
می شناسند. استاد می گفتند در جوانی جنون مطالعه داشته و بسیاری از آثار فیلسوفان مهم جهان از جمله برتراند راسل را به زبان اصلی و چندین بار مطالعه کرده اند. بنا به گفته خودشان در حوزه نیز تحصیل کرده بودند و در آنجا به طلبه ها انگلیسی یاد می داده اند و از آنها عربی یاد می گرفته اند. با بالاترین نمرات را از شهید مطهری.

استاد می گفتند: همراه با خانواده در دانشگاه شیکاگو بودیم اما به خاطر نا امنی محیط دانشگاه ( تیر اندازی های شبانه ) به دانشگاه فلوریدا منتقل شدیم. همسرشان ـ دکتر پروین معروفی ـ در مراسم بزرگداشت استاد گفت زمانی که من با ایشان ازدواج کردم دیپلمه بودم و با نظر مساعد و کمک ایشان توانستم تحصیلات خود را تا مقطع دکترای ادامه دهم. ایشان می گفت در آمریکا ما کارها را تقسیم کرده بودیم مدتی دکتر از بچه نگهداری
می کردند و من مطالعه می کردم و مدتی هم من بچه را نگه می داشتم تا ایشان به درسشان برسند.

دکتر یوسفیان همواره از امیر حسین آریانپور به عنوان استاد خود یاد می کردند و ارادت خاصی به ایشان داشتند تاثیر گذاری دکتر آریانپور بر ایشان چنان بوده است که اگر شما نوشته ای را از هر دو استاد را انتخاب کنید فکر می کنید هر دو متن را یک نفر نوشته است. طبق گفته خودشان، اکثر مطالب لازم برای تدریس در دانشگاه را خودشان تولید کرده بودند و براستی این چنین بود. من در کلاس ایشان به این نتیجه رسیدم که اگر دانش نظری تمام اساتید جامعه شناسی دانشکده و ایشان را در ترازویی بگذارند، دانش ایشان سنگین تر خواهد بود. اعتقادی به سخت گیری در مورد دانشجویان نداشتند و معتقد بودند که اگر فردی به مقاطع بالاتر قدم می گذارد، علاقمند تحصیل است و دانش خود را در کلاس یا خارج از آن تکمیل خواهد کرد.

در مورد رکود علمی ایرانیان نظر شان بر این بود که حمله مغولها چنان ضربه ای بر مخ ایراینان زده است که هنوز هم تلو تلو می خورند (با لبخند و شوخی) ؟؟؟؟؟ می گفتند ذهن ایرانی ذهن لاهوتی (آسمانی) است و گرایش نظری دارد. بر عکس ذهن غربی ها که ناسوتی تر (زمینی تر) است. در مورد تاثیر این جو لاهوتی مثال می زدند که قبل از انقلاب برای استفاده از مطالب یک فیزیکدان ایرانی از NASA که به دعوت شاه به ایران آمده بود، در جلسات سخنرانی ایشان شرکت می کرده اند. بعد از چند جلسه سخنرانی، ایشان مطالب خود را (در مورد پیشرفتهای فضا نوردی) با شعر شروع می کرده است؟!

روزی از دکتر پیران پرسیدم شما دانشجویان ایرانی و خارجی خود را از نظر هوش چگونه می بینید؟ ایشان گفتند دانشجویان ایرانی All Brain هستند اما پشتکار عملیاتی ندارند. بر عکس دانشجویان خارجی اگر ایده برتری هم نداشته باشند در عملیاتی کردن ایده ها بسیار موفق هستند. حدس بزنید که ایرانیانی که در خارج از کشور تحصیل کرده اند به لحاظ نظری و عملی چگونه خواهند بود؟

به احتمال زیاد درست حدس زده اید آنها نوابغی خواهند شد همچون یوسفیان، معتمد نژاد، ثبوتی و شما که اکنون در خارج از کشور مشغول به تحصیل هستید و احتمالا از خواب خود زده اید و هم اکنون این سطور را مطالعه می کنید. آری ذهن لاهوتی ایرانی در محیط ناسوتی غرب معجزه می کند.

آخرین دیدار من با ایشان در اواخر ترم بود زمانیکه از ایشان خواهش کردم توصیه نامه ای برای من بنویسند و ایشان بدون افاده های معمول اساتید دیگر، توصیه نامه را نوشتند. در حین نوشتن نامه به ایشان گفتم که دانشگاه هاروارد اساتید مطرحی در رشته جامعه شناسی ندارد ایشان با تبسمی فرمودند که "دارد و ما نمی شناسیم" و دنیل بل را مثال زدند که چه نظریه های برجسته ای را ارایه داده است. من به خاطر این حرف نسنجیده خودم کلی ضایع شدم. بعدا که بررسی کردم متوجه شدم که شناخت ما از اساتید رشته خودمان محدود به اُثاری است که به فارسی ترجمه شده است و به این خاطر هیچ یک از اساتید دانشگاه هاروارد به جز تدا اسکاکپول را نمی شناختم.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد

دکتر معتمد نژاد: خورشید کهکشان ارتباطات ایران

استاد کاظم معتمد نژاد در سال 1313 در روستاى مود از بخش مرکزى بیرجند متولد شد، تحصیلات ابتدائى را در زادگاه خویش و تحصیلات متوسطه را در بیرحند و تهران به اتمام رساند. در سال 1336 به اخذ درجه لیسانس و در سال 1339 به اخذ درجه دکترى در رشته حقوق قضائى از دانشگاه تهران نایل گردید. سپس با دریافت بورسیه ای از دولت فرانسه راهی این کشور شد و موفق به اخذ دکترى حقوق و علوم سیاسى و نیز دکترى تخصصى روزنامه نگارى از دانشگاه سوربن گردید.

در سال 1343 مؤسسه کیهان پیشنهاد وى را براى ارایه یک دوره عالى روزنامه نگارى پذیرفت و در پایان این دوره دو ساله، مؤسسه عالى مطبوعات و روابط عمومى تاسیس شد.

در سال 1350 اسم مؤسسه به دانشکده علوم ارتباطات اجتماعى تغییر یافت . استاد دراین موقع از دانشیارى دانشکده حقوق دانشگاه تهران استعفا داده و در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعى در سمت معاونت دانشکده و بعد ها در سمت ریاست دانشکده مشغول گردید.

با پیش آمدن انقلاب اسلامى، دانشکده مذکور تعطیل و در دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبائى به عنوان یک گرایش ادغام شد . با تعطیل شدن دانشگاه ها، معتمد نژاد به پاریس رفت و در آنجا به تدریس و تحقیق پرداخت. تا اینکه در سال 1368 به ایران بازگشت و مجدداً نسبت به توسعه رشته علوم ارتباطات و گشایش دوره ه اى کارشناسى، کارشناسى ارشد و دکترى اقدام نمود تا سر انجام در سال 1383 بنا به درخواست استاد، گروه علوم ارتباطات از دانشکده علوم اجتماعی مستقل گردید و دانشکده علوم ارتباطات باز گشایی شد.

دکتر معتمد نژاد در حال حاضر استاد تمام وقت دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبائى و سوربن فرانسه و همچنین رئیس هیئت مدیره انجمن ایرانی مطالعات و تحقیقات جامعه اطلاعاتی است. در سال 84 به پاس تلاشهای چشمگیر ایشان در زمینه توسعه علوم ارتباطات در ایران، مدال درجه یک دانش از سوی پرزیدنت خاتمی به ایشان اعطاء گردید.

خاطرات من از ایشان

به خاطر هم اتاق بودن با بچه های علوم ارتباطات دانشکده ،تعریف استاد را زیاد شنیده بودم و خیلی علاقه داشتم که در کلاسهای ایشان نیز حاضر شوم اما به خاطر سخت گیری اساتید گروه خودمان فرصت این کار هیچگاه فراهم نشد. ارتباط من با بچه های علوم ارتباطات موجب شده بود که با مباحث این رشته نیز از نزدیک آشنا باشم. از دوران کودکی بسیار علاقمند به تکنولوژی بودم و این علاقه تا کنون با من بوده است. همین علاقه بود که در پایان نامه کارشناسی مرا به بررسی میزان استفاده IT در بین معلمان کشانید گرچه آن موقع IT را به معنی تخصصی آن را نمی دانستم و به همین خاطر عنوان پایان نامه ام را میزان آگاهی از مبانی جدید اطلاع رسانی گذاشتم. از یک "پیام نوری" که در خیلی از کلاسها شرکت نمی کرد و به استادان باسواد دسترسی نداشت این چیز ها بعید نبود. در مقطع کارشناسی ارشد فهمیدم که یکی از حوزه های تخصصی مورد علاقه من جامعه شناسی IT بوده است همچناکه قبل از آن نیز تکنولوژی آموزشی را دنبال می کردم. طبق فرمولی که برای نام گذاری حوزه های میان رشته ای IT توضیح داده ام یکی از اساتید برجسته جامعه شناسی ـ دکتر عبدالهی ـ را به عنوان استاد راهنما و برجسته ترین استاد IT (نه به معنی فنی آن)گروه ارتباطات را به عنوان استاد مشاور بر گزیدم. روزی که به دکتر معتمد نژاد گفتم که می خواهم از مشاوره ایشان در پایان نامه استفاده کنم هزاران بار خجالت کشیدم، زیرا ایشان نیز شایستگی راهنمایی پایان نامه مرا داشتند ولی فرمول من می گفت که راهنما یک جامعه شناس باشد. تواضع همچون یوسفیان ایشان منجر به قبول این زحمت شد. در مباحث روش شناختی و جامعه شناختی از دکتر عبدالهی و در مباحث جامعه اطلاعاتی و معرفتی(Knowledge: ترجمه از ایشان) از حضور ایشان بهرمند شدم.

به خاطر دارم که روزی نیاز به کتاب Global Culture پیدا کردم به کتابخانه که مراجعه کردم گفتند دکتر معتمد نژاد آن را به امانت گرفته اند. کارت شان پر از کتاب بود و کتابدار گفت که هر کتاب جدیدی در حوزه ارتباطات اگر در دانشکده نباشد، در خانه استاد است. به هر حال من استاد را در دانشکده دیدم و از ایشان خواهش کردم که کتاب را برای من بیاورند ایشان بدون یاد داشت کردن اسم کتاب قول دادند که آن را بیاورند. به خاطر گرفتاری مدتی به دانشکده نرفتم حدود یک ماه بعد که ایشان را دیدم، به من فرمودند فلانی کتاب را آوردم و در دانشکده نبودید. من، هم شرمنده شدم و هم از حافظه بسیار عالی ایشان متحیر و خوشحال. بله ایشان علی رغم سن نسبتا بالا حافظه بسیار خوبی دارند و اگر بخواهند در مورد تاریخچه موضوعی صحبت کنند تاریخ ها را با قید روز ذکر می کنند.

آشنایی من با ایشان و سایر اساتید علوم ارتباطات باعث شد که به نقاط ضعف جامعه شناسان دانشکده خودمان و شاید ایران پی ببرم. ارتباطاطی ها بسیار به روز هستند به گونه ای که چند کنفرانس جامعه اطلاعاتی را درایران برگزار کرده اند در حالی که نظریه پردازان جامعه اطلاعاتی اغلب جامعه شناس هستند. آنها یک ویژگی عمده دیگر نیز دارند و آن اینکه ارتباط علمی و عاطفی شان با یکدیگر بسیار بیشتر از جامعه شناسان است.

دانشجویان و همکاران ایشان پس از مدتها مدتها اصرار بالاخره موفق شدند اجازه برگزاری مراسم تجلیل را از استاد بگیرند. البته ایشان بر گزاری چنین مراسمی را به تاسیس مجدد دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی مشروط کرده بودند که خوشبختانه عملی شد.

همایش تجلیل از ایشان در روز 12 اسفند در دو نوبت صبح و عصر برگزار شد. من به خاطر شرایط نا مساعد آب و هوا تنها توانستم خودم را به جلسه بعد ازظهر برسانم. مراسم سر ساعت 2 بعد ازظهر در سالن شهید مطهری دانشکده علوم اجتماعی(و ارتباطات اجتماعی) آغاز شد. حضور پر شور و شوق دانشجویان و ارادتمندان استاد مرا به وجد آورده بود. با خودم گفتم این استاد چه کرده است که این همه ارادتمند دارد. در جلسه صبح بسیاری از مقامات کشوری از جمله رئیس دانشگاه علامه، وزیر علوم و وزیر ارشاد در مورد ویژگیهای علمی واخلاقی استاد صحبت کرده بودند. در جلسه بعد از ظهر نیز چند تن دیگر از جمله فرید قاسمی، دکتر نمکدوست و شکر خواه و شاگردان 30 سال پیش ایشان صحبت کردند. برای من که دو سال قبل در مراسم تجلیل از زنده یاد دکتر محمد جواد یوسفیان(همتراز معتمد نژاد در گروه جامعه شناسی) شرکت کرده بودم جای تعجب داشت زیرا آن بزرگداشت به اصرار دانشجویان پژوهش اجتماعی و جامعه شناسی و البته با حمایت دکتر پرویز پیران بر گزار شده بود اما تفاوتهایی با مراسم اخیر داشت. در روز بزرگداشت استاد یوسفیان عده کمتری از دانشجویان سابق ایشان حضور داشتند و خودشان نیز به خاطر بیماری نتوانستند در مراسم حضور داشته باشد. سخنرانی دکتر پیران با عنوان"Science as a Vocation" (علم به مثابه یک حرفه تخصصی) بیانگر منش علمی و خدماتی بود که دکتر یوسفیان به جامعه علمی ایران کرده بود.

دکتر معتمد نژاد پس از شنیدن مطالب دانشجویانش گفتند" تجربه امروز ما نشان داد که من هیچ کاره هستم. من یک معلم عادی بودم که توفیق داشتم دانشجویان خوبی در کلاس من آمدند و این دانشجویان خوب باعث شدند که من هم شهرت پیدا کنم.در واقع زیر چتر دانش دانشجویان، استاد شما هم به شهرت رسید. این شهرت هم متعلق به خود آن هاست. این ها به معلم خودشان نام گذاشتند و گرنه من یک معلم معمولی همیشگی هستم."

با نقل قول این چند سطر نیازی به نوشتن بیشتر در باره ایشان نمی بینم زیرا هر جمله ایشان یک کتاب است.

دکتر ثبوتی: خورشید کهکشان فیزیک ایران

استاد یوسف ثبوتی در سال 1311 در شهر زنجان متولد شد. پس از اخذ دیپلم متوسطه یک سال به عنوان معلم کلاس چهارم ابتدایی مشغول به کار شد. در همین ایام با تلاش خودش موفق به اخذ دیپلم طبیعی از دارالفنون تهران شد و در سال 1329 در کنکور دانشگاههای تهران شرکت کرد و در دورشته فیزیک و کشاورزی پذیرفته شد. به سفارش استاد رضا روزبه (فیزیکدان و عارف زنجانی) فیزیک دانشگاه تهران را بر گزیند و در سال 1332 از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شد. پس از سه سال تدریس فیزیک در دبیرستان های تبریز دوباره به تهران رفت و پس از مدتی کار در موسسه کارتو گرافی تهران، مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه تهران دریافت نمود. سپس به کمک یکی از اساتیدش به دانشگاه تورنتو ی کانادا رفت و دومین مدرک کارشناسی ارشد خود را نیز از آن دانشگاه در سال 1339اخذ کرد. بعد از آن به دانشگاه شیکاگو رفت و دکترای خود را در رشته فیزیک با گرایش نجوم اخذ کرد و در دانشگاههای نیو کاسل، پنسیلوانیا، شیکاگو، باستن، آمستردام و شیراز به تدریس پرداخت. دکتر ثبوتی پس از چندین سال تدریس در دانشگاه شیراز و تاسیس تحصیلات تکمیلی در رشته فیزیک این دانشگاه و بنیان گذاری رصد خانه ابوریحان بیرونی به زادگاه خود بر گشت و مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان را بنا نهاد تا از تمام تجربیات خود برای توسعه علمی این مرکز استفاده نماید.

خاصرات من از ایشان

تعریف دکتر ثبوتی را نسیار شنیده بودم. در سال 79 استاد زبان انگلیسی ما برخی از دانشجویان خود از جمله مرا برای شرکت در کلاسهای آموزشی زبان در مرکز تحصیلات تکمیلی دعوت کرد. ایشان در حال تدوین پایان نامه دکترای خود بودند و ما را به عنوان موش آزمایشگاهی انتخاب شده بودیم تا تاثیر استفاده از اینترنت در یادگیری زبان انگلیسی مشخص شود. به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدیم بگذریم از اینکه این تقسیم
می بایستی به صورت تصادفی انچام می شد در حالی که در تقسیم بندی ایشان خوشتیپ ها جزء گروه اینترنتی و بقیه جزء گروه سنتی (آموزش با تخته سیاه) شدند. گفته باشم که من جزء گروه اینترنتی بودم؟! استفاده از اینترنت را نیز برای اولین بار در آنجا تجربه کردم.

در روز اول که به مرکز رفتیم نکته ای توجه مرا به خود جلب کرد و آن اینکه کسی از ما کارت شناسایی نخواست و نگفت کی هستید و به کجا می روید. آن موقع فکر کردم که چون مرکز تازه تاسیس شده و حصار ندارد، ورود و خروج دانشجویان کنترل نمی شود. اما سالها بعد(1381) که از پردیسه جدید مرکز بازدید کردم، دیدم که روال مانند سابق است و در تابلو مرکز نوشته شده است" از دانشگاه خودتان دیدن" فرمایید. این دانشگاهی است که دکتر ثبوتی آن را بنا نهاده است. گرچه فیزیک خوانده است ولی یک جامعه شناس حرفه ایست. زیرا چیزی که در این دانشگاه بسیار متفاوت از دانشگاههای دیگر است نوع نگرشهاست. این مرکز به زبان فنی امروز Open Source است و بنا به گفته خود استاد ثبوتی، نه نگهبان دارد نه راننده و نه کار پرداز. یک معاونت هم بیشتر ندارد. جالبتر از همه این است که زیانی که مرکز به خاطر نداشتن نگهبان(روز) در طول سالهای گذشته دیده است به اندازه دو ماه حقوق یک نگهبان نمی شود. پیشتر گفتم که استاد در دو رشته فیزیک و کشاورزی پذیرفته شده بوده است و فیزیک را به صورت دانشگاهی ادامه داده است اما طبق گفته حودشان طبیعت را همواره به عنوان یک مشغولیت جنبی برگزیده اند. پس اگر او را در حال آبیاری گل و گیاه در مرکز ببینید، تعجب نکنید.

این مرکز بنا به ارزیابی ISI و وزارت علوم سه سال متوالی در تولید علم در ایران پیشتاز بوده است. در سال 2002 هر دو استاد این مرکز 3 مقاله در مجلات بین المللی چاپ کرده بودند در حالی که هر سه استاد دانشگاه صنعتی شریف 2 مقاله به چاپ رسانده بودند. بنا بر این این با اختلاف نسبتا زبادی(دو برابر) از دانشگاه شریف جلوتر بوده است. همچنین مرکز رشد ICT این مرکز علی رغم تازه تاسیس بودن به الگوی کشوری برای مراکز رشد سایر استانها تبدیل شده است.

جامعه علمی ایران به پاس خدمات استاد ثبوتی یکی از کنفرانسهای سالانه فیزیک ایران را با نام کنفرانس تجلیل از ثبوتی برگزار کرد و از ایشان تقدیر نمود. یکی از همکاران ایشان در دانشگاه زنجان می گفت که در آن سال ما نیاز به تامین بودجه برای همایش مذکور داشتیم و به هر کس که مراجعه کردیم و گفتیم که می خواهیم کنفرانسی را برای بزرگداشت استاد برگزار کنیم، چند برابر آنچه انتظار داشتیم به ما دادند به طوریکه پس از برگزاری با شکوه کنفرانس با بقیه کمک های مالی خیلی از نیاز های مالی دانشگاه را نیزمرتفع شد. ایشان توضیح می دادند که رابطه ما با دکتر ثبوتی همانند مولانا و شمس است و ایشان نفوذ روحی عمیقی بر ما دارند و گروه فیزیک دانشگاه زنجان گروهی است که مدیر گروه شدن در آن به اصرار سایر همکاران صورت می گیرد و کسی به خاطر آن خودکشی نمی کند.

برای اینکه وجهه جهانی این مرکز را ارزیابی کنیم کافی ایست بدانیم که مجله Nature در یکی از شماره های خود با استناد به تولیدات علمی این مرکز گفته است که ایران جهش در تولید علم را آغاز کرده است.

مدال سال 2000 بنیاد علوم جهان سوم به ایشان اهدا گردید ه است. علی رغم این همه موفقیت و درجات علمی هیچگاه اجازه نمی دهد کسی از وی تعریف نماید و یقین دارم که اگر به ایشان می گفتم که قصد معرفی ایشان را در بلاگ خودم دارم، اجازه این کار را به من نمی دادند. از زمانیکه این دانشگاه را دیده ام و سیستم آن را شناخته ام فکر می کنم هیچ دانشگاه دیگری در ایران وجود ندارد و آن مر کز را به شوخی MIT زنجان نامیده ام. البته شاید MIT ، علوم پایه(IASBS) ماساچوست آمریکا باشد.

شاید برایتان چالب باشد که ویژگی های مشترک هر سه استاد را بدانید:

· هر سه بعد علمی و اخلاقی را باهم به پیش برده اند.

· هرسه متواضع و فروتن هستند و دوست ندارند کسی از آنها تعریف کند

· هر سه نظریه پردازند و علم تولید می کنند.

· هر سه همواره به آینده امید وار بوده اند و محصول امیدشان را نیز دیده اند.

· هر سه دانشگا ههای ایران با امکانات کم را به دانشگهای مجهز جهان ترجیح داده اند.

· هر سه دانش آموخته دانشگاههای خارج از کشور هم بوده اند.

· هر سه وجهه جهانی دارند.

· هر سه مسلط به زبانهای خارجی هستند.

· هر سه استاد برای دانشجویانشان همانند شمس برای مولانا(ها) هستند.

· هر سه ایرانی اند یکی از مشرق، یکی از مرکز و دیگر از شمالغرب ایران زمین

· برای هر سه قبل از جاودانه شدنشان مراسم تجلیل با شکوه برگزار شده است تا مرده پرستی از میان ایرانیان ریشه کن شود.

ذهن لاهوتی ایرانی مرا بر آن می دارد که با تقدیم شعری از مقام هر سه استاد تجلیل نمایم.

گفت استاد مبر درس از یاد یاد باد آنچه به من گفت استاد
یاد باد آنکه مرا یاد آموخت آدمی نان خورد از دولت یاد
هیچ یادم نرود این معنی که مرا مادر من نادان زاد
پدرم نیز چو استادم دید گشت از تربیت من آزاد
پس مرا منت از استاد بود که به تعلیم من إستاد استاد
هر چه دانست آموخت مرا غیر یک اصل که ناگفته نهاد
قدر استاد نکو دانسن حیف استاد مرا یاد نداد
گر بمردست روانش پر نور ور بود زنده خدا یارش باد

شعر از ایرج میرزا جلال الملک

منبع : وبلاگ عصر سایبری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اجرا شده توسط: همیار وردپرس